[ ]
+ نوشته شده در ساعت 22:14 توسط سارای
” عدم خشونت فقط وقتی خواهد بود که ما کسانی را دوست بداریم که از ما نفرت دارند. می دانیم که عمل کردن به این قانون بزرگ محبت چقدر دشوار است. اما آیا انجام تمام کارهای بزرگ دشوار نیست؟ برای کسی که اندیشه عدم خشونت را در خود پرورده است تمام عالم یک خانواده است. نه ترسی به دل دارد و نه کسی از او می ترسد. ” *
وبلاگ های دوستانم را هر روز مرور می کنم و از سکوت و بهت آنها نه غافل هستم و نه تعجب می کنم. در این گیر و دار گاهی وقت ها با عکسی یا اشارتی حرف مان را می زنیم گاهی سکوت می کنیم و گاهی به شعر روی می آوریم ... و گفتم شعر . چه این روزها زبان شعر هم کوتاه و هم دراز است !
من هم از این قاعده مستثنا نیستم و به دنبال راهی برای ابراز اندیشه خود هستم. راستش نه دستم به شعر می رود و نه در این اوضاع و احوال سر شاعری دارم تنها به جملات پرمحتوای گاندی می اندیشم و آنها را در این پست آفتابی می آورم شاید راهگشایی برای بیدار شدن وجدان انسانی خشونت طلبان و آنان که خود را از متن مردم دور می دانند , باشد.
”چیزی در درونم مرا وا می دارد رنج خود را با صدای بلند فریاد کنم. من نیک دانسته ام که چه باید بکنم. آنچه در درونم هست و هرگز فریبم نمی دهد اکنون به من می گوید:باید در مقابل تمام دنیا بایستی حتی اگر تنها بمانی. باید چشم در چشم تمام دنیا بدوزی حتی اگر دنیا با چشمان خون گرفته به تو بنگرد. ترس به دل راه نده. به سخن آن موجود کوچکی که در قلبت خانه دارد اطمینان کن که می گوید دوستان همسر و همه چیز و همه کس را رها کن و فقط به آنچه برایش زیسته ای و به خاطرش باید بمیری شهادت بده” *

گاندی پایبندی به حقیقت خویشتن را "ساتیاگراها" (واژهای هندی متشکل از "ساتیا": حقیقت و "اگراها": به دنبال چیزی بودن) مینامید و آن را با آیین هندی قدیم “آهیمسا“ ("آ" : بدون، "هیمسا": خشونت) پیوند میداد. گاندی خود به سختی به این اصول معنوی پایبند بود.
*ماهاتما گاندی
[ - آهیمسا:از خشونت پرهیز کن ]
+ نوشته شده در ساعت 18:23 توسط سارای
هي مرد روزگار دريا چگونه است
كه دستان داروغه پر از بال حواصيل ها ست؟!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:32 توسط سارای
سر اومد زمستون شكفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون
كوهها لاله زارن لاله ها بيدارن
تو كوه ها دارن گل گل گل آفتابو مي كارن
توي كوهستون دلش بيداره
تفنگ و گل و گندم داره مياره
توي سينه اش جان جان جان
يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره
سر اومد زمستون شكفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومدو شب شد گريزون
لبش خنده نور دلش شعله شور
صداش چشمه و يادش آهوي جنگل دور
توي كوهستون دلش بيداره
تفنگ و گل و گندم داره مياره
توي سينه اش جان جان جان
يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره
[ - ترانه آفتابکاران جنگل ]
+ نوشته شده در ساعت 0:15 توسط سارای





