
نوجوان بودم که با کتاب خیمه شب بازی بهروز و بهزاد غریب پور آشنا شدم و بارها و بارها می خواندمش.برایم خیلی جذاب بود. آن روزها فکر نمی کردم این عروسک هایی که این دو هنرمند می سازند و به آنها وجه دراماتیک می دهند و وارد فضای جاندارشان می کنند باید خانه ای داشته باشند که روزی که من بزرگ شدم بتوانم آرزوهای کودکیم را جلوی چشمانم ببینم. و یا نیاز باشد تا اتفاقی که در لحظه و تنها براي یک بار می تواند در هنر نمایش آن هم نمایش عروسکی بیفتد، حفظ كند.
اما امروز مي دانم كه نه تنها آدم ها بلكه عروسك ها هم خانه مي خواهند و در دنياي واقعي اگر ما آدم ها احتياج به خانه سنگي داريم عروسك ها هم بي شوخي احتياج به خانه سنگي و نه كاغذي دارند.
چيزي كه به نگهداري تاريخ و ميراث فرهنگي ما برمي گردد. اينكه اتفاقاتي آن هم از نوع هنري و فرهنگي افتاده و نبايد فراموش بشوند.
كمي بايد فكر كنيم كه آيا ما همان مترسك سر ِ جاليزيم؟ و يا انسان دوپايي كه همان اندازه كه نياز به اين لحظه وآن لحظه پيش رو دارد، به گذشته نيز نيازمند است.
اگر ملبورن بعنوان دومين شهر ادبيات جهان شناخته مي شود نه بخاطر تعداد نويسندگان بيشمارش است . بلكه بخاطر همان هويت بخشي به گذشته و نگاه به آينده است.
به اميد اينكه نه تنها ما ايراني جماعت به آرزوي نه چندان دور از ذهن خانه دار شدنمان برسيم بلكه خانه ايي براي حفظ آثار هنريمان نيز برپا كنيم.تا مبارک آن سیاه آواز خوان با دایره زنگی اش هميشه در خاطره ها زنده بماند .
براي ديدن اپراي مكبث كليك كنيد:مكبث


